جوک جديد

يه سري جوك جديد گير آوردم كه خواندن آنها خالي از لطف نيست
از هر كدوم خوشتان آمد نظر بديد تا سليقه هاتون بياد دستم.

1)تركه گوشش درد ميكرده، ميره گوششو ميكشه! رفيقش بهش ميگه: بابا ديوونه، چرا دادي گوشتو
كشيدن؟! تركه ميگه: آخه خيلي درد ميكرد! رفيقش ميگه: خب ميدادي مثل من پرش ميكردن!!

2)يك گنجيشك آباداني داشته واسه خودش پرواز ميكرده، يهو از دور يك عقاب ميبينه. ميره جلو، بالهاشو باز ميكنه، ميگه: هو ولك! بالها رو حال مي‌كني؟! عقابه ميگه: برو عموجون، حال و حوصله ندارم. گنجيشكه ميگه: نه جون ولك، نيگاه كن هيبت بال رو، رنگ پر رو، حال ميكني؟! عقابه ميگه: برو بچه به بازيت برس… من بهت اشاره كنم همه پرهات ميريزه. گنجيشكه از رو نميره، ميگه: ههه! ولك پرهاي من بريزه؟! نظاره كن قطر بال رو.. صفا كن! عقابه شاكي مشه، يك تلنگر ميزنه به گنجيشكه، يارو همة پرهاش ميريزه، تعادلشو از دست ميده، سقوط ميكنه. همونجور كه داشته لخت مي افتاده پايين، داد ميزنه: هوو ولك! …حال ميكني هيكل رو؟!!

3)تركه ميره دكتر، ميگه: آقاي دكتر من دچار فراموشي شدم. دكتره ميپرسه: چند وقته؟ تركه يكم فكر ميكنه، ميگه: چي چند وقته؟!

4)يك بندة خدايي لكنت زبون داشته، يك بار ميره دكه روزنامه فروشي، ميگه: آ آ آقا.. وي وي وينستون دارين؟ فروشندهه ميگه: نه نه نداريم. همون موقع يك مشتري ديگه مياد، ميگه: ببخشيد وينستون داريد؟ فروشندهه ميگه: نه آقا نداريم. يارو اولي شاكي ميشه، يقه فروشندهه رو ميگيره، ميگه: م م مرتيكه.. ا ا اداي م‌منو در مياري؟! فرشوندهه ميگه: نه نه نـه به جون تو.. دا دا داشتم اَ اَ اداي اون ددر مياوردم!!

5)تركه تلوزيون رو روشن ميكنه، ميزنه كانال يك، ميبينه يك ملاهه نشسته داره صحبت ميكنه. ميزنه كانال دو، ميبينه چهار تا ملا نشستن دارن باهم حرف ميزنن. ميزنه كانال سه، ميبينه يك مجلسيه 15 تا ملا نشستن باهم بحث ميكنند. ميزنه كانال چهار، ميبينه صدهزار تا ملا نشستن تو يك سالن، يكيشون داره براي باقي حرف ميرنه. داد ميزنه: هوي اصغر! زود اون دبه نفتو بيار، لونه‌شون رو پيدا كردم!!!

6)تركه و اصفهانيه و همدانيه مرحوم ميشن. اون دنيا ميرن جلو در بهشت، تا ميان برن تو يارو دربونه يك نگاه به پروندشون ميكنه، با لگد پرتشون ميكنه بيرون! خلاصه همينجور دم در بهشت ولو بودن، يهو همدانيه ميبينه دارن يك جنازه ميبرن تو بهشت، اينم بدو بدو ميره زير جنازه رو ميگيره و لااله‌الا‌الله گويان ميره تو. يك مدت ميگذره، اصفهانيه ميبينه يك جانباز داره با ويلچر ميره تو، اينم بدو بدو ميره پشت ويلچر رو ميگيره و ميره تو. تركه خيلي شاكي ميشه، هي دور و بر رو نگاه ميكنه، ميبينه پشت بهشت ساختمون سازي دارن، يك فرغون افتاده اون گوشه. خلاصه فروغون خالي رو ور ميداره ميره جلو در بهشت. دربونه ميپرسه: چيكار داري؟ تركه ميگه: كوري نميبيني مفقود الاثر آوردم؟!!

7)زن تركه حامله بوده، ميبرنش سونوگرافي كه جنسيت بچه رو معلوم كنند. خلاصه زنه و يارو دكتره ميرن تو اتاق و بعد يك ربع دكتره مياد بيرون، به تركه ميگه: مژده بده، بچه‌ت دختره. تركه خيلي حال ميكنه، ميگه: آخــــييـي.. آقاي دكتر بپرس اسمش چيه؟!!






/ 1 نظر / 4 بازدید
jeferson(سمیرا)

بابا علی جان اين ترکا چه گناهی کردن گيرتو افتادن!ميگم که من هيچ کدوم از جکاتو نگرفتم ...!!موفق میشم نه؟مرگ من بگو آره ..!! اين يادداشتارم گذاشتم که يه وقتی دق مرگ نشی... قربونت!