معذرت!

من امروز می خوام از همه معذرت بخوام.خب می خوا که بخوا03.gif. بــله؛ معذرت من به ۲ بخش کلی و جزيی تقسيم ميشود.يکی طرف مقابلم همه هستند؛ و يکی طرف مقابلم بلاگر مرا آفريد آنکه دوستم داشت.اول چرا از اين وبلاگ معذرت می خوام ؛ اگر جک های مربوط به مطلب پنجشنبه ۳۰ بهمن  را خوانده باشيد؛ می دانيد که به ترکها کم لطفی کرده ام.(جک ضد ترکی) البته قصد بدی نداشتم؛ جک بوده ديگه....و به همين خاطر از ايشون معذرت خواهی رسمی می کنم.

خب حالا بريم سر اصل مطلب؛ يه چيزی بهتون می گم جا بخوريد؛ ولی به خدا من بی تقصيرم؛ من چه کاره بيدم؛وای خدا چه جوری بگم؛ روم نميشه اصلاْ؛ بی خيال ...دل و می زنم به دريا و واقعيت رو می گم:15.gif

اين ياور از ره رسيده-دوست ما- بــــودا...که تصادف کرده بود؛ و مرد.سر کاری بود؛زنده است؛ اصلاْ تصادف نکرده ؛ از من و شما هم سالم تره...04.gif

قضيه از اين قراره که ديگه حوصله ی مطلب نوشتن و بروز کردن وبلاگش رو نداشت؛منو وادار کرد16.gif که ادعا کنم مرده و باقی مــاجرا....(البته آخرين متنی که در وبلاگش نوشته شده کاره خودمه).حالا که ديده اين همه تحويلش گرفتين و تسلیت گفتيد خوشش اومده و هوايی شده که وبلاگش رو گرد گيری کنه!گردگيري

خلاصه شرمنده02.gif....شرمنده....(بسيار شرمنده که ناراحتتون کردم)اينم برا خودش سوژه ای بود ديگه....)

خب بريم سر خاطرات مدرسه و

... :

اول به اين وبلاگ سر بزنيد و مطلب چهارشنبه ۲۰ اسفند رو بخونيد؛ بعداْ‌ ادامه ی متن منو بخونيد.

اگر به اين وبلاگ مذکور رفته باشيد ؛ خواهيد ديد که پشمالوی مدرسه ی ما (مدير) چه خوابهايی برای اولی ها و دومی ها مون ديده...(امتحان پشت امتحان)

ولی من امروز به عنوان نماينده و عضو شورا که قدرت اجرايی ام -با وجود پايه هام (ناظم ها)- کم از مدير نيست14.gif ؛ رفتم توی دفتر مديرمون و خصوصی سنگ ها مون رو با هم ورچيديم.گفتگو به تلخيص--->

گفتم: با با بی خيال؛ از خر شيطون پايين بيا.خودمونيم يه حرفی زدی؛ خودتم توش مونديا...آخه اين همه امتحان کی حوصله داره؛ کدوم دبير حوصله داره اين همه سوال طرح کنه و بعدشم تصحيح کنه-تو اين شلوغی ها و اعتصاب ها-....(و حرفای مخ زنی ديگه...)

گفتش: وا الله من خوبشون رو می خوام .اين امتحان ها رو برا اين گذاشتم که بچه ها قبل عيدی شل نشند-بيايند مدرسه-.

گفتم: امتحان هم که بگيريد؛ همه برگه سفيد ميدند؛ پس....06.gif

گفت: باشــه... پس بعد از عيد امتحان ها رو میگيرم!

گفتم: با با بی خيال. بعد از عيد که همه شستشوی مغزی شدند؛ و تا بياند رو غلتک طول ميکشه.امتحان چه صيغه ای هه ديگه...

گفت: اَه... بـــاشه بابا....نخواستم .می خوای امتحان پايان ترم هم نگيرم ازشون.گفتم:‌ببين چند بار بگم؛ کاری رو که نمی تونی انجام بدی ؛‌چرا پيشنهاد ميدی؛ هــــــــان...جريان همون فضا سبزست ديگه ؛ نـــــــــــه!!!پايان گفتمال.

البته يه مقدار

-به اندازه ی ε ۱ - گفتمالم مؤدبانه تر بودا.

خب اولی ها و دومی ها ی مدرسه ی شهيد بهشتی(تيزهوشان)مرکز آموزشی آبادان و خرمشهر -ا و ه ه ....- بريد برا خودتون تو ايام نوروز صفا؛ دعاشم به جون من و دوست زنده ام بکنيد.

راستی يه قرار چت آنلاين ديگه به تاريخ ۱۰ فروردين -دوشنبه- گذاشتم؛مصادف با ولادت امام موسی کاظم(ع).

ديروز رفتم کلاس گيتار ؛ قبلش رفتم سلمونی ؛ با گيتار رفتم تـــو...آقای سلمونی که داشت موها مو درست می کرد؛‌گفت؛ هـــان ؛امشب کنسرت داری؟گفتم آره؛ سالن فلان جا...در خدمتيم.و لاف اومدیم!!! 14.gif اينم عينك ريبونم.حالا خبر نداشت که اولين جلسه ای است که میخوام برم کلاس ؛ و هنوز فرق گيتار رو با ماهی تابه نميدونم.09.gif

آخر سر که کارش تموم شد؛ گفتم چه قدر تقديم کنم؟! گفت : قابل شما رو نداره؛ ما از هنرمندان پول نميگيريم.گفتم: نـــه...نميشه که...منم از زحمت هنرمندان نمی گذرم؛ کار شما هنرمندانه تر است و از اين حرفا و تعارفا(مثل سريال هزار دستان)

بعدش گفت باشه ؛هر چی دوست داری بده.منم يه هزاری گذاشتم لايه يه دويستی -طوری که هزاريه پيدا نبود. تا خواستم برم بيرون گفت: آقا همين! هنر من همين قدر ارزش داشت.گفتم اگه چشم بصيرت داشتی هم متوجه هنرت بودی و هم از ضايع شدنت جلوگيری ميکردی... و البته هنر منم گوش شنوا می خواد که شما هم باز.....(اين همه تعارف باد هوا...) طرف گوشاش يه مقدار تاب داشت......30.gif

خب حالا داشته باشيد تو کلاس گيتار چه بلايی سر استاده آوردم:

داشت فرکانس و طول موج صوت ها و نُت ها ی مختلف رو ميگفت؛ مثلاْْ گفت: سُل ۴۴۰.می دو برابر سُل ۸۸۰ و فا دو برابر می هزار و ششصد و خورده ای....

گفتم : ببخشيد استاد! منظورتون از خورده ای؛ ۱۶۰ نيست؟!؟!06.gif01.gif

خب ديگه اين مطلبم خيلی طولانی شد؛ به علت اينکه با طولانی شدن متن؛ احتمال خواندنش پايين مياد؛ باقی داستان ها رو می گذارم برای مطلب های بعدی؛ هر کی تا اينجا متن منو دنبال کرده؛ حتماْ ‌در کامنتش بگه -پاينده باد ايران-برای اينکه خواننده های واقعی وبلاگم رو بشناسم.يه دنیا تشکر...

اميدوارم از دروغِ مرگ دوستم ناراحت نشده باشيد؛ و باهام قهر نکنيد

منتظر نظرات و پيشنهاداتون هستما

هر کس بدون کامنت اينجا رو ترک کنه ؛ خيلی بده؛ خير نمی بينه

سبز و خوش و خرم و سلامت باشيد هميشه.....پيشاپيش عيدتون هم مبارک

/ 35 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ثريا

راستی،دوست عزيز!یه سوال؟چرا اين کامنت‌های نامربوط رو پاک نمی‌کنی؟

ثريا

۲۶.شما؟ضمنا چرا از روی بلاگ نميشه وارد چتتون شد؟

ثريا

۲۶ سالمه...شما لينک چت رو در بلاگتون داريد اما وارد نميشه.همين.

ناصر جلالی

سلام دوست عزيز هرگز شما را فراموش نخواهم کرد و ماشاله آنقدر می نويسی که آخرش يادم می ره پيام بذارم / موفق باشی و سال خوبی داشته باشی سال نو مبارک

باران

مرسی بابت لينک:) منم لينکت رو اضافه ميکنم...عيدت هم مبارک...آرزو ميکنم که سال خيلی خوبی در انتظارت باشه به اميد خدای مهر...

lida

سلام.من موندم چرا همه می خواهند بشريت را عوض کنند..دريغا.. هيچ کس در اين انديشه نيست تا خود را عوض کند. چرا؟ به من هم سر بزن .

forough

salam az tarse inke az to kheyri nabinam majbour shodam biyam.in yani che payande bad iran