گنج يا رنج

امروز طمع تلخ قدرت معلم و ناظر بر دانش آموز را در جلسه ی امتحان چشيدم.

آخر امور خيريّه و کارهای خدا پسندانه ام در امتحان کار دستم داد؛بــله؛ بعد از ۱۱ سال تحصيل برای اولين بار يک معلم توانست مرا داغ دار کند. و امّا ماجرا به تفصيل:

امروز امتحان کامپيوتر داشتيم؛ خيلی خوب خوانده بودم و حتی به خاطر اين امتحان؛ رفتن به مهمانی دوستان عزيزی را از دست دادم؛خلاصه اش اينکه شده بودم خود pc.

صبح امتحان که در مدرسه بودم يکی از دوست های صميمی ام؛گفت:چقدر خوندنش-درس کامپيوتر-طول کشيد؛۷۵ صفحه ی سخت.

بهش گفتم: ۷۵ صفحه چيه! ۱۰۰ صفحه بود که33.gif!!!

گفت:چـــی!؟؟11.gifمگه ۵ فصل نبود؟!؟

گفتم نـــه!!34.gif۷ فصل بود.

(دوست بيچاره ام آخرين جلسه ی کامپيوتر غايب بوده و خبر نداشته که ۲ فصل جديد تدريس شده).

خوب اين جا بود که شمع خير خواهانه ام روشـــن شد(اول بدبختی) و در امتحان چند سؤال را که از اين ۲ فصل آمده بود را بهش دادم.(شرمنده آقا دبير کامپيوتر) ولی اين دوستمون حالی بردا!!!

يه چند نمره ی ديگرم به بچه های سال پايين تردادم05.gif -همه ی پايه ها در يک سالن امتحان می ديم-

يکی از بچه های پايه ی ۲ (يک سال کوچکتر از خودم)؛بهم گفت:تو رو خدا جواب اين سوأله چی می شه؟15.gif

سوأل رو برام خوند؛ديدم جوابش طولانيه و نمی شه براش بخونم؛برگش رو ازش دزديدم و آماده ی پاسخ به سوال شدم که يک دفعه ديدم دبير کامپيوترمون با چماق09.gif

ايستاده بالا سرم؛ و با بی رحمی تمام برگمو ربود و برگه ی اون پسره رو بهش پس داد.02.gif

اصلاْ موندم؛يک لحظه فکر کردم خواب می بينم؛ تا حالا با يه همچين وضعيتی روبرو نشده بودم.

معلمای ديگه مونده بودن که برگه ی منو گرفته و دلداريم می دادند که مسأله ای نيست؛ گفتم مسأله ای نيست چيه!!! ۴ تا سؤال آخر رو جواب نداده بودم20.gif

حالا تو همين گير و داد يکی از دوستام گفت : سؤال ۷؛سؤال ۷...25.gif

 باز اين حس عشق به پاسخ دادن ولم نکرد و تيک انسان دوستانه ام باز گل کرد و جوابو براش گفتم(آقای دبير کامپيوتر شرمنده)

(اين قسمت ادامه دارد...)

/ 11 نظر / 3 بازدید
نمایش نظرات قبلی
آرمین گیله مرد

سلام .. متوجه میشوم چی میگی .. با اینکه خودم تقلب را درست نمیدونستم و تا حالا از کسی در امتحان کمک نگرفتم، من هم نمیتوانستم به دوستان نه بگویم به دوستانی که یک تیکه کاغذ را آنچنان مهم میدانستند که خیال میکردند اگر قبول نشوند ارزش ندارند ... اما تا حالا گیر نیفتادم .. یکبار که برای تمام کلاس امتحان شیمی رو نوشتم .. داستانی دارد ... راح حلی برات ندارم، چونکه برای من همیشه مهم بود چیزی بیاموزم و نه اینکه کسی خیال کند و یا برسمیت شناسد (با امتحان) که آیا من آموخته ام یا نه .......برای انسان بودن اجازه نمیخواهد ... من میدانم که حاکمین این دنیا مرا انسان بحساب نمی اورند و حقوق مرا به من هرگز نخواهند داد در نتیجه وقتی انها بدون اجازه ما کار های بد بد میکنند این بر ماست که بدون اجازه آنها کارهای خوب خوب بکنیم ....

زهرا

معلومه که خيلی دپرس شدی نه؟!!...بيبين حالا که شده !...سال بعد ازش به عنوان خاطره شيرين ياد ميکنی!...باور کن !...من هميشه سعی ميکنم توی اينجور مواقع فکر کنم بيخيال!...داشتم از جونيم لذت ميبردم!

کولی گل فروش

اصولا آبادانيا خودشونو با مرام گذاشتنشون کشتن منم هميشه سرم بی کلاهه :(

مندو

سلام. چه گرد و خاکی راه انداختی پسر! ببينم اين معلمتون هيچ قلقی نداره؟ چميدونم يه جوری که بشه باهاش کنار اومد. امتحان مجدد يا از اين چيزا. البته اگه می تونی حذف کنی من ميگم حذف کن، بهتر از منت گشيه. موفق باشی.

Azita

آخی علی جون چقدر دلم سوخت. خدا کنه درست شه. من چون خودم هميشه از هرگونه تقلب اعم از رساندنی و گرفتنی مثل سگ می‌ترسيدم اصلاْ تجربه‌ای ندارم که راه حل پيشنهاد کنم ولی خدا کنه يک جوری باهات راه بياد. خيلی حيف شد...

sahar

به نظر من حذفش کن و ترمی ديگه دوباره اين درس رو بگير رو نمره خوبی بيار تا حرص معلمتون در بياد و ضايع بشه......يه عالمه بخون تا ۲۰ بشی.منم برات دعا ميکنم... موفق باشی..... شايد قسمت اينطوری بوده که اين درسو دوباره انتخاب کنی.... فعلا بابای....

مرجان

:))اولا لينک رو اشتباه گذاشته بوديد باز نميکرد دوما من اين تجربه رو جوونيام داشتم البته یه جورائی برعکس چون من برگه ام رو دادم به بغل دستیم اونم بعد از نوشتن داد به بغلیش و...يهو دبير فيزيک ما اومد بالای سر من و گفت فلانی!برگت رو ببينم :د حالا برگه ی امتحانی من معلوم نبود دست کيه آخرش ته سالن پيدا شد :(اما دبیرمون خیلی با ظرفیت بود به روی خودش نیورد گفت میخواستم یه سوال رو چک کنم همین!!!!:)

ساره

نمی دونم راهش چيه فقط می تونم مثل مامان بزرگا بگم: بچه جون، نمی شد حس خيرخواهيت گل نکنه؟!

sosan

قربانت...موفق باشی!

نمكپاش

گنج و رنج رو خوندم.خيلي با مزه بود.كلي خنديدم. قلم طنزت خوبه ها ,قشنگ مينويسي. ببينم دبير كامپيوترتون هنوز همون قطره است؟؟؟؟ اين لجبازيها و يه دندگيها مال قطره است. خلاصه علي آقا كلي خندونديم. چقدر بود درست و حسابي نخنديده بودم. اميدوارم هميشه موفق و شاد باشي. راستي شعراي سنگ قبره هم خيلي با نمك بود.