+ اشلایگر هنوز زنده است.

سلام.دوستان عزیزم.سال هاست که فعالیت نداشته ام.مطمئنا هیچ کسی این مطلب رو نمیبیند.چون واقعا دور از عقل است که کسی هنوز امید این درونش زنده مانده باشد که من روزی آپدیت کنم.اگر کسی برایم کامنت گذاشت میفهمم چه کسی مرا واقعا دوست دارد و حتما وبلاگم را ادامه خواهم داد.بدرود

نویسنده : علی براتی ; ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ ; سه‌شنبه ۱ اسفند ،۱۳٩۱
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ Avalin matne ba sms

salam.Khobin.Felan ino dashte bashin ta badan betoon begam..


این یادداشت توسط سرویس SMSblog ارسال شده است.
نویسنده : علی براتی ; ساعت ۱۱:۱٤ ‎ق.ظ ; شنبه ٢٦ خرداد ،۱۳۸٦
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ اشلايگر پا به عرصه ی وجود می نهد.

اوووووووف‌ِ ی.......ما هم بالاخره مثله این سنگ گلوکز ـ سریال شبکه ۲ شنبه ها ـ آزاد شدیم.چنان انرژی هسته ای در وجودم آزاد شده.نمی دونم چی کارش کنم.منفجر نشم خیلیـــه .....ما بالاخره اومدیم.دیدین برگشتم.آ دیدین اشلایگر بی معرفت نیست .تنهاتون نگذاشت...اَه...این جا چه قدر تغییر کرده ها..چه ژیگول شده.چه منگوله هایی اینجاست...۲ سال نبودما..منتظر بودن من برم هر قری خواستند اینجا بیاندا..وا ی اصلاً نمی دونم از کجا شروع کنم چی بگم!!!کلی حرف دارم ..ولی خیلی خستم..خـــــیلی.....حسش نیست دیگه ادامه بدم...اصلاً می خوام یه وبلاگ دیگه بسازم...نمیدونم..اینجا رو می بینم گریم می گیره.یاد خاطرات گذشته میوفتم.ولی افسوس که قدیمیا پیداشون نیست.یا منو فراموش کردن....اِ اِ ببخشید انگار سلام نکردم :

سلام..خوفین؟خوب بودین بهتر شدین؟! سلامتیتون برقراره...تو چشاتون نشینه شبنم.

به احتمال زیاد یه وبلاگ مخصوص دبیرستانی ها و کنکوری ها بسازم.می خوام تدریس کنم.می خوام بهترین جزوات درسی در همه ی دروس را در اختیار همه بگذارم..نظر بدین...

فعلاً تا همین جا بس....خوب فکر کنم ببینم چی چی وگواَم......

راستی من این ۲ سال کاملاً آنلاین بودما.تو gazzag و الآن xuqa بودم و هستم....

خُب فعلاْ بای تا های..........

نویسنده : علی براتی ; ساعت ۳:٤٠ ‎ب.ظ ; دوشنبه ٢ امرداد ،۱۳۸٥
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ خداحافظی!

هنگام سپيده دم خروس سحری             دانی که چرا همی کند نوحه گری؟

يعنی که: نمودند در آيينه ی صبح              کز عمر شبی گذشت و تو بیخبری

سلام دوستان و آشنايان و فک و فاميلان عزيزم

اين مطلبم را با يک ترانه ای از خيام شاعر آغاز کردم...و با  ترانه ی ديگر از وی به پايان ميبرم...

اول اينکه قالب جديد وبلاگم رو بهتون معرفی ميکنم.(اول يه چرخی توی قالب وبلاگم بزنيد ؛ داشته باشيد...)

دوم اينکه هر کامنتی که شما عزيزان برام داديد(۱ميليون ريال) برايم ارزش داشت.واقعاْ با اين همه عيدی و پولی که گيرم اومده(۱۱۵ ميليون ريال)-تعداد کامنت های مطلب قبلی- ديگه تنبلی ام ميشه آپديت کنم.ديگه وضعم خوب شده تحويل نميگيرم.من که بارم رو بستم ...و ديگه آپديت نمی کنم...اين مطلب هم جهت اطلاع نوشتم...(واقعاْ شرمنده کردين با اين همه کامنتی که داديد؛ يه ۲نيا تشکر..)

حالا بی شوخی يک واقعيت بسيار تلخ رو بهتون ميگم؛ فقط خوب آمادگی شنيدنش رو پيدا کنيد و بعد بخونيد ؛ يه وقت سکته نکنيد:

من ديگه از ۱۳ فروردين به بعد از استفاده کردن هر نوع وسيله ی ارتباط جمعی اعم از اينترنت؛ سفينه ی فضايی؛ موشک ؛سايت ؛ موبايل و ماهواره و تلفن و راديو و تلويزيون و روزنامه و ...محروم شدم.

آره ديگه بايد خر کتاب ها رو بخونم ديگه...رفتم عضو پيوسته و فعال خر خوانها شدم.

بله تا کنکور سال ۸۴ من ديگه آپديت نمی کنم...شرمنده که تنها تون گذاشتم

لطفاْ در اين مدتی که من نيستم پشت سرم حرفای بد بد نزنيدا و وبلاگم رو هک نکنيدا

(سر فرصت به همتون سر می زنم و آخرين کامنتم رو براتون می نويسم...)

راستی من مطلب قبلی ام رو بعد از سال تحويل فرستادم ولی نميدونم چرا ساعت اينجوری افتاده؛ بازم اين پرشين بلاگ خرابکاری کرد...

اين شعر بسيار زيبا رو بهتون تقديم ميکنم.(در وصف خودم و ساير وبلاگ نويسان عزيز)

 

ديدی گفتم

که يه روز پر می کشی تو هوا

ديدی گفتم

که تو هم می ری به خاطره ها

می ياد آن روز که نمی گيری سراغ از ما

می دونستم

که دل سرد تو موندنی نيست

خوندنی نيست

رفتی....پر کشيدی ..دل نشست و گريست

نمونده برام جز اشک چشم و دو گونه ی خيس 

دلی که بی نيازِ

همش فکر پروازِ

می خواد

بگذاره و بره

قلبی که غم نداره

همش فکره فراره

موندن براش مشکله

ديدی گفتم

که يه روز پر می کشی تو هوا

ديدی گفتم

 که يه روز می ری بدون وداع

نگفتم می ری نمی گيری سراغ از ما

فرشيد امين آلبوم ۸۲

می خوام در اين آخر چند وبلاگی را که از نظر من بهترين بودند را معرفی کنم...

(البته از همگی وبلاگ نويسانی که باهاشون آشنا شدم تشکر ميکنم که در اين مدت مرا تحول کردند)

۱)نياز(واقعاْ نياز به تعريف ندارند)

۲)سحر خانومی(مطلب  پنجشنبه، 6 فروردين ) رو حتماْ بخونيد-يک داستان کوتاه بسيار زيبا-

۳)ما ۲ تا (کوچکترين وبلاگ نويس با دست قلمی شيوا)

۴)مرا آفريد آنکه دوستم داشت(نويسنده داستان با قلمی فوق العاده)

۵)miss.rila   (يک وبلاگی که به تازگی آشنا شدم ولی بسيار جالب و قشنگ می نويسند)

۶)لوله بخاری...(دارای شعر هايی بسيار زيبا مخصوصاْ مطلب سه شنبه، 4 فروردين)

و برای آخرين کلام اين  دوبيتی را از شاعر خيام داشته باشين.بدرود تا ديدار بعد...

گويند: بهشت و حور عين خواهد بود            وآنجا می ناب و انگبين خواهد بود

گرما می و معشوقه گزيديم چه باک؟          آخر نه بعاقبت همين خواهد بود!


نویسنده : علی براتی ; ساعت ٥:۱٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱٢ فروردین ،۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ آخرين مطلب سال ۸۲

سلامی به تازگی گل نسترن و گل ياسمين

نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد.....عالم پير دگر باره جوان خواهد شد

 اُفــــــــه ی...چه بوی بهاری می ياد...

آخرين خاطره ی سال ۸۲ هم داشته باشين:

ديشب بعد از شام به شوخی گفتم که من ديگه تا سال ديگه لب به هيچی نمی زنم-غذا ديگه نمی خورم-.بعدش مامانم گفت يعنی فردا صبحانه نمی خوری؛‌من رو ميگيد ؛ اصلاْ به صبحانه ی روز عيد فکر نکرده بودم.تا الآن که دارم اين مطلب رو تایپ می کنم سر حرفم موندم؛ و برای جلوگيری از ضايع شدن ؛ تا سال تحويل چيزی نمی خورم-روزه version  جديده...-مدل ۸۳-

راستی يه مساله ی جالب ؛ امروز -منظورم الآن - ۱ فروردين ۱۳۸۳ هستش ؛ ولی هنوز که سال تحويل نشده و وارد سال ۸۳ نشديم! جالبه نـــه؟!؟!

راستی  اون soory  هم به گفته ی خودشون يک معلمه؛ که دوست نداره شناسايی بشه.ولی بقيه-سهند و حميد بی خيال- هنوز کاملاْ ناشناسند...

خب می بينم که منتظريد که سال جديد رو بهتون تبريک بگم؛ نــــه!؟آخــــی...رفتيد تو کف... .می خوام اين مطلب رو دقيقاْ زمان سال تحويل بفرستم به سمت دنيا ی مجازی ... . علتش هم اينه که ديگه تبريکه ساله نو ام به شما پيشاپيش نباشه.-البته چون بايد سر موقع دم سفره هفت سين باشم بايد چند دقیقه بعد سال تحويل بفرستم...

اول اين کلیپ رو مشاهده بفرماييد.(تکنو سال نو....)

*اميدوارم سالی به از سالهای قبل داشته باشين؛ و هر سال هم به تر...(آمين)

*اميدوارم در کنار خانواده ی گراميتان سالی پر برکت و تؤام با شادی و موفقيت داشته باشين(آمين)

سال نو همگی بسيار بسيار بسيار بسيار بسيار بسيار بسيار...

 مبارک

 

نویسنده : علی براتی ; ساعت ۱٠:۱٢ ‎ق.ظ ; شنبه ۱ فروردین ،۱۳۸۳
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ترقه!!!

 اين قدر موضوع های مختلف برای تایپ کردن در اين مخم اين ور اون ور ميره؛ که نميدونم کدومشون رو بچسبم؛ ميترسم چندتاشون يادم بره...شانس بيارين يادم بره...

خب اول از همه ی اونايی که برای تسليت گفتن مرگ دوستم کامنت گذاشتن قدر دانی می کنم(کامنتهای وبلاگ خودم به ترتيب زمانی)

* لات جوانمرد -  زهرا -  آبادانی - پارسی - mohadese -  sahar - narges - sosan - الميرا - هیراد - Leila - sahar - مندو - حسام - ساحل((تقديم به ناجي قلبم )) - niloofar *

(کامنتهای وبلاگ دوستم به ترتيب زمانی)

* بهلول - نرگس _ شقایق _قاصدک - طلب وصل - تاریخ شفاهی - چسب زخم - sarvnaz - sara - گروه حقايق دين - احمد - ماندانا - سلطان بانو - مامان رها*

*عزيزانی که به وبلاگ خودم کامنت دادند و در وبلاگ دوستم هم کامنت دادند با رنگ قرمز مشخص شده اند.

*دوستان بسیار ديگری از طريق ايميل و پيغام و ... تسليت گفتند*

خب دستتون درد نکنه ولی همگی سر کار بيدين؛ نـــــمرده.*

*جاتون خالی ديشب چهارشنبه سوری رو به اتفاق ۲ خانواده از دوستان ترکونديم ....

آخر شب بود؛ -مهمان ها رفته بودند- يکی از همسايه ها مون هی رو کم کنی ترقه خفن می زدند؛ آخر سر برا اينکه ما اصلاْ‌ کم نمی ياريم؛ رفتم يه کپسول گاز کربنيک آوردم انداختم تو آتيش..می دونيد چی شد؛؟!

يه کم ديوار خونمون اومد پايين؛ يه کم هم من مُردم(البته از نوع مرگ دوستما)

يه صدايی داد که کل بريم شمالی لرزيد.قشنگ موج انفجار رو احساس کردم.خيلی حال داد.اميدوارم شما هم ديشب رو حال کرده باشين؛ و اتفاق ناگوار خاصی براتون نيفتاده باشه...*

*راستی اين سهند و رضا رو که کامنت ها ی نامربوط گذاشتن رو ميشناسيد؟!

اين سهند که معلوم نيست چشه! من در يکی از مطلب هام يه جک ضد ترکی گفتم؛ به يکی از دوستان برخورد؛ بعد من در مطلب قبلی ام ازش معذرت خواهی کردم؛ حالا اين سهند ديگه چشه!!!*

 *راستی اين soory  و  (hamid(bikhiyal رو کسی نميشناسه؟! (حداقل يه ايميل از خودتون بگذارين) *

بعد از اينکه برام کامنت دادی حتماْ‌ به اين وبلاگ سری ميزنی ها...مطلبشون رو می خونی ؛ کامنت هم براشون ميدی ها...(اگر اين کارا رو نکنی خيلی بدی...!)

تازه به اين يکی هم حتماْ‌ حتماْ بایـــد سر بزنی ها....

من پر رو نيستما؛ فقط يکم پر مدعا م

در روز ۱۰ فروردين-ولادت امام موسی کاظم (ع)- گردهمايی آنلاين (۳) گذاشتم.پس يادتونت نره ساعت ۷ بعد از ظهر مسنجرتون روشن باشه و روی ID من بياين تا به room  اختصاصی ملحقتون کنم.My Yahoo ID is :ali_barati_t@yahoo.com

اکثر دوستان و آشنايان و فک و فاميل هستند؛بياين تا با هم آشنا بشيم.(خوش ميگذره)-تکراريه-

فعلاْ‌برای تبريک گفتن سال نو زود؛ فعلاْ تو کف تبريکم بمونيد تا بعد....

 

نویسنده : علی براتی ; ساعت ۱۱:٢٥ ‎ق.ظ ; چهارشنبه ٢٧ اسفند ،۱۳۸٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ معذرت!

اين ياور از ره رسيده-دوست ما- بــــودا...که تصادف کرده بود؛ و مرد.سر کاری بود؛زنده است؛ اصلاْ تصادف نکرده ؛ از من و شما هم سالم تره...

قضيه از اين قراره که ديگه حوصله ی مطلب نوشتن و بروز کردن وبلاگش رو نداشت؛منو وادار کرد که ادعا کنم مرده و باقی مــاجرا....(البته آخرين متنی که در وبلاگش نوشته شده کاره خودمه).حالا که ديده اين همه تحويلش گرفتين و تسلیت گفتيد خوشش اومده و هوايی شده که وبلاگش رو گرد گيری کنه!گردگيري

خلاصه شرمنده....شرمنده....(بسيار شرمنده که ناراحتتون کردم)اينم برا خودش سوژه ای بود ديگه....)

خب بريم سر خاطرات مدرسه و ... :

اول به اين وبلاگ سر بزنيد و مطلب چهارشنبه ۲۰ اسفند رو بخونيد؛ بعداْ‌ ادامه ی متن منو بخونيد.

اگر به اين وبلاگ مذکور رفته باشيد ؛ خواهيد ديد که پشمالوی مدرسه ی ما (مدير) چه خوابهايی برای اولی ها و دومی ها مون ديده...(امتحان پشت امتحان)

ولی من امروز به عنوان نماينده و عضو شورا که قدرت اجرايی ام -با وجود پايه هام (ناظم ها)- کم از مدير نيست ؛ رفتم توی دفتر مديرمون و خصوصی سنگ ها مون رو با هم ورچيديم.گفتگو به تلخيص--->

گفتم: با با بی خيال؛ از خر شيطون پايين بيا.خودمونيم يه حرفی زدی؛ خودتم توش مونديا...آخه اين همه امتحان کی حوصله داره؛ کدوم دبير حوصله داره اين همه سوال طرح کنه و بعدشم تصحيح کنه-تو اين شلوغی ها و اعتصاب ها-....(و حرفای مخ زنی ديگه...)

گفتش: وا الله من خوبشون رو می خوام .اين امتحان ها رو برا اين گذاشتم که بچه ها قبل عيدی شل نشند-بيايند مدرسه-.

گفتم: امتحان هم که بگيريد؛ همه برگه سفيد ميدند؛ پس....

گفت: باشــه... پس بعد از عيد امتحان ها رو میگيرم!

گفتم: با با بی خيال. بعد از عيد که همه شستشوی مغزی شدند؛ و تا بياند رو غلتک طول ميکشه.امتحان چه صيغه ای هه ديگه...

گفت: اَه... بـــاشه بابا....نخواستم .می خوای امتحان پايان ترم هم نگيرم ازشون.گفتم:‌ببين چند بار بگم؛ کاری رو که نمی تونی انجام بدی ؛‌چرا پيشنهاد ميدی؛ هــــــــان...جريان همون فضا سبزست ديگه ؛ نـــــــــــه!!!پايان گفتمال.

البته يه مقدار -به اندازه ی ε ۱ - گفتمالم مؤدبانه تر بودا.

خب اولی ها و دومی ها ی مدرسه ی شهيد بهشتی(تيزهوشان)مرکز آموزشی آبادان و خرمشهر -ا و ه ه ....- بريد برا خودتون تو ايام نوروز صفا؛ دعاشم به جون من و دوست زنده ام بکنيد.

راستی يه قرار چت آنلاين ديگه به تاريخ ۱۰ فروردين -دوشنبه- گذاشتم؛مصادف با ولادت امام موسی کاظم(ع).

ديروز رفتم کلاس گيتار ؛ قبلش رفتم سلمونی ؛ با گيتار رفتم تـــو...آقای سلمونی که داشت موها مو درست می کرد؛‌گفت؛ هـــان ؛امشب کنسرت داری؟گفتم آره؛ سالن فلان جا...در خدمتيم.و لاف اومدیم!!!  اينم عينك ريبونم.حالا خبر نداشت که اولين جلسه ای است که میخوام برم کلاس ؛ و هنوز فرق گيتار رو با ماهی تابه نميدونم.

آخر سر که کارش تموم شد؛ گفتم چه قدر تقديم کنم؟! گفت : قابل شما رو نداره؛ ما از هنرمندان پول نميگيريم.گفتم: نـــه...نميشه که...منم از زحمت هنرمندان نمی گذرم؛ کار شما هنرمندانه تر است و از اين حرفا و تعارفا(مثل سريال هزار دستان)

بعدش گفت باشه ؛هر چی دوست داری بده.منم يه هزاری گذاشتم لايه يه دويستی -طوری که هزاريه پيدا نبود. تا خواستم برم بيرون گفت: آقا همين! هنر من همين قدر ارزش داشت.گفتم اگه چشم بصيرت داشتی هم متوجه هنرت بودی و هم از ضايع شدنت جلوگيری ميکردی... و البته هنر منم گوش شنوا می خواد که شما هم باز.....(اين همه تعارف باد هوا...) طرف گوشاش يه مقدار تاب داشت......

خب حالا داشته باشيد تو کلاس گيتار چه بلايی سر استاده آوردم:

داشت فرکانس و طول موج صوت ها و نُت ها ی مختلف رو ميگفت؛ مثلاْْ گفت: سُل ۴۴۰.می دو برابر سُل ۸۸۰ و فا دو برابر می هزار و ششصد و خورده ای....

گفتم : ببخشيد استاد! منظورتون از خورده ای؛ ۱۶۰ نيست؟!؟!

خب ديگه اين مطلبم خيلی طولانی شد؛ به علت اينکه با طولانی شدن متن؛ احتمال خواندنش پايين مياد؛ باقی داستان ها رو می گذارم برای مطلب های بعدی؛ هر کی تا اينجا متن منو دنبال کرده؛ حتماْ ‌در کامنتش بگه -پاينده باد ايران-برای اينکه خواننده های واقعی وبلاگم رو بشناسم.يه دنیا تشکر...

اميدوارم از دروغِ مرگ دوستم ناراحت نشده باشيد؛ و باهام قهر نکنيد

منتظر نظرات و پيشنهاداتون هستما

هر کس بدون کامنت اينجا رو ترک کنه ؛ خيلی بده؛ خير نمی بينه

سبز و خوش و خرم و سلامت باشيد هميشه.....پيشاپيش عيدتون هم مبارک

نویسنده : علی براتی ; ساعت ۸:٤٧ ‎ب.ظ ; شنبه ٢۳ اسفند ،۱۳۸٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ***تولدم مبارکم***

سلامی به گرمی بخاری

اول خدمت همگان تولدم رو تبريک می گم.(ان شاءالله تولد ۱۲۰ سالگی ام رو بهم با کامنت تبريک می گين)(ديگه فکر کنم اون موقع با موشک برام کامنت بدید-عصر پيشرفته-)

راستی يه خبر تـــوپ ؛ آخر تونستم به هدفم برسم(انداختن امتحان هندسه بعد عيد)ایـــنه....جريانش از اين قراره که:

قرار بود ديگه شنبه همين هفته که گذشت ازمون امتحان رو بگيره؛ منم اتفاقاْ هيچی نخونده بودم(صبح روز قبل از امتحان کنکور آزمايشی داشتم-بعد از ظهرش هم که مهمان  اومد برامون-ديگه مگه ميشد درس خونــد!)؛ خلاصه ما که ۱ ماه امتحان رو معلق کرديم آخرش نخونده رفتيم سر جلسه؛ از اونجايی که خدا خيلی منو دوست داره؛ تو راه ماشين معلممون رو منفجر کرد-خراب- ؛ و به مدرسه نرسيد.و امتحان هوتـــوتــــو...

حالا قرار شد امتحان رو سه شنبه همين هفته که با هاشون کلاس داريم بگيره؛ بشنويد که چه جوری امتحان پريد:

يک سری مسابقات کامپيوتر از طرف آموزش و پرورش در سطح کشور برگزار ميشه؛ که از مدرسه ما من انتخاب شدم؛ و ۲ روز دوشنبه و سه شنبه مسابقات کتبی و عملی هستش که من ديگه مدرسه نمی رم.در نتيجه به خاطر من امتحان ؛ بی امتحان؛ و از اونجايی که تا آخر اين هفته بيشتر کلاس نميريم؛ امتحان رفت برای بعد از تعطيلات نوروز.جـــــــــون!!!

حالا يه چيز جالب امروز تا رفتم مدرسه ؛ آقای نيسی ناظممون گفت براتی آمده شو ؛ الآن زنگ ميزنم تاکسی برو فلان دبيرستان مسابقه ی کامپيوتر؛ من تو دلم گفتم آخی ؛ کاش که امتحان سه شنبه بود؛ از شر هندسه راحت ميشديم؛ هيچی خلاصه ما سوار تاکسی شديم؛ رفتيم مدرسه ی مربوطه؛ يه تحويلی هم گرفتن ؛ بيا و ببين بعدش بعد از کلی پذيرايی و ارسال فاکس و تلفن و اينا گفتند زود اومدی مسابقه دوشنبه و سه شنبه است/منو می گيد رو ابرا سير می کردم.(خدا خيلی مخلصيم)

آقا ما با دماغ سوخته ولی شاد برگشتيم مدرسه؛ به ناظممون گفتم آقا امتحان کامپيوتر که فرداست؛ گفت بهتر بدو برو مدرسه جفتی که مسابقه شيمی شروع شده.

من که کامل گيج شده بودم ؛ گفتم دِ بيا ؛ دِ برو.. ؛ کجا....

گفت آموزش و پرورش يه سری مسابقات آزمايشگاهی شيمی و فيزيک و کامپيوتر گذاشته؛ که شيمی و فيزيکش امروزه؛ و فردا و پس فردا کامپيوتر.بدو مدرسه ی فرزانگان که دير شد.خب من که کلی ذوق مرگ شده بودم؛ دويدم رفتم مدرسه دخترا؛ همه از مدارس ديگه اومده بودند و نشسته بودن پشت ميزهای مخصوص آزمايش يه دفعه من به دو رسيدم دم در.خانم ناظر که از آموزش و پرورش اومده بود گفت ؛ شما؟؛ گفتم براتی ام از مدرسه جفتیگفت به به ؛ خوش آمدين؛ شما ها هم با اين کلاس گذاشتنتون ؛‌پس چرا حالا اومدی؟! گفتم ؛ از يه مسابقه ديگه ميام(وقت ندارم ديگه)/هيچی سوالای کتبی رو روفتم ؛ رفتيم سر عملی ؛‌يه آزمايش تــوپ هم انجام دادم؛ کم مونده بود آزمايشگاه رو ببرم هوا چه حال ميده واکنش سديم با آب.خلاصه گزارش کار رو هم نوشتم بدو رفتم ؛ مدرسه خودمون-دو مرکز پسرانه و دخترانه بغل همه-.گفت بدو مدرسه فلانی برای مسابقه فيزيکخب من ديگه اينجا کلاس گذاشتم و گفتم ديگه خستمه ؛ می خوام برم خونمونناظممون هم که پايه ست گفت آره امروز واقعاْ آقای براتی زحمت کشيدن؛ می توانند برند منزل.با بای کرديم و فِر زديم خونه....

آخ جون فردا و پس فردا يعنی دوشنبه و سه شنبه هم مدرسه نميرم -مسابقه کامپيوتر- تازه چهار شنبه و پنجشنبه هم نميرم-مسابقات بسکتبال بين مدارس-

در واقع ميشه گفت عيد از الآن برای من شروع شده.

( خدا کادو تولد خوبی دادی )

 از عزيزانی که پيشاپيش تولدم رو تبريک گفتند؛ يک دنيا تشکر؛ تولده خودتون هم پيشاپيش مبارک

نویسنده : علی براتی ; ساعت ۳:٥٤ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٧ اسفند ،۱۳۸٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ عجله ای

دوشنبه روز تاسوعا کلاس حسابان داشتم.با ۴ نفر از بچه ها با آقای دهستانی کلاس تست گرفتيم؛وقتی اومد کلی چيز بمون گفت که روز تاسوعا هم بايد براتون بيام کلاس؟!مگه شما دين نداريد و از اين حرفا(البته به شوخی)

بعد گفتم ؛ آقا چهارشنبه که امتخان نمی گيريد؟!

گفت:‌صد البته که می گيرم!

گفتم؛ روز قبلش عاشوراست؛ ما که نمی توانيم درس بخوانيم؛ و از اين حرفا و دينداری بازی.

گفت:‌حالا برا ما شدی بچه مسلمون؟!گفتم ؛‌اين به اون در/گفت پس امتحانتون پـــر...

هورااااااا

(ديگه نميدونم امتحان رو که رفته شنبه به چه بهونه ای برچينم!)

درست يک روز قبل از تولدم يک گردهمايی آنلاين گذاشتم.پس يادتونت نره روز يکشنبه ۱۶ اسفند ساعت ۷ بعد از ظهر مسنجرتون روشن باشه و روی ID من بياين تا به room  اختصاصی ملحقتون کنم.My Yahoo ID is :ali_barati_t@yahoo.com

اکثر دوستان و آشنايان و فک و فاميل هستند؛بياين تا با هم آشنا بشيم.(خوش ميگذره)

اين شعر را که توسط مينا اسدی سروده شده و من تغييراتی درش دادم؛ به روح علی عزيزم تقديم می کنم.

(سايه ی شاخه  گلی در سرشک پرستويی)

سايه ای بود و گريخت

شاخه ای بود پر از بار و شکست

نو گلی بود که در خاک نشست

شمعی بود فروزان و بسوخت

و فتاد مثل يک قطره سرشک از سر مژگان حيات

يا پرستويی بود که به بام ابديت بنشست

تا ابد؛‌تا که تاريخ بجاست

نام و ياد او در دل من پا برجاست

سخنش روشنی بخش دل اهل وفاست

تا که روزگار پر از عدل و صفاست

پيوست(پنجشنبه ۱۴ اسفند):

از موضوع اين مطلب بايد فهميده باشيد که عجله داشتم؛ والله اين مطلب را سريع در کافی نت تایپ کردم.و حالا کامل ترش می کنم.

اين يادگاری توسط علی از دست رفته ام يک هفته قبل از حادثه خلق شده است. 

اين شعر را خودم در باب او سرودم(البته اگه شعر باشه)

تو بودی شاه چراغ شب های تنهايی ام

من بودم شاه دزد اسرار پنهانی ات

بودی همدم و هميار روزهای بارانی ام

بودم همدوش و همکار روزهای آفتابی ات

او بود فارق از من و ولی

من بودم محتاج اون دست علی

پايان پيوست.

نویسنده : علی براتی ; ساعت ۸:٤٩ ‎ب.ظ ; چهارشنبه ۱۳ اسفند ،۱۳۸٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


+ ۱=۱+۱

سلام دوستان

از همگی شما به خاطر لطفی که کرديد و با کامنت خوبتان ابراز همدردی کرديد يه دنيا تشکر می کنم.

سعی بر آن دارم تا خاطره های قشنگ و خوب آن دوست در ذهنم جاودان بماند و هميشه با خاطرات شادی که با هم داشتيم شاد باشم.مطمئنم که او هم با شادی من شاد می شود.او هم اکنون بیدارتر از من و شما است.

پيامبر اکرم(ص) فرموده اند: (مردم در خوابند؛ وقتيکه مردند؛‌بيدار می شوند.)

واقعاْ همين طور است:‌يعنی مرگ نوعی بيداری است؛ زيرا در اين هنگام قدرت خداوندی بيش از هر زمان ديگری بر انسان آشکار می گردد و انسان چشم به عالمی می گشايد و به درک حقايقی نائل می شود که چه بسا عمری از آن غفلت داشته است.گويی از خواب سنگين و چندين ده ساله بر خاسته و اينک خود را با واقعيات با عظمتی روبرو می بيند.

خب بريم سر خاطرات؛ و دوباره اين اشلايگر است که می تازد بر چرخ زمان!

حدود ۱ ماه پيش دبير هندسه مون جناب آقای دهستانی قرار بود ازمون امتحان بگيره.ما هم اصلاْ حال و حوصله امتحان هندسه رو نداشتيم برای همين ؛ من که خيلی با دبيرمون جورم به روش و طرق و کلک های مختلف و اسيدی توانستم ؛ ۱ ماه کلاس رو نجات بدم ؛ و از شر امتحان ايمن باشيم.(حدود ۵ دفعه امتحان رو معلق کردم) تا اينکه رسيد به پريروز که قرار بود امتحان رو ديگه بگيره ؛ حالا داشته باشين ؛ من چه کردم.(ايول خودم)

شب قبل از امتحان ساعت ۵/۱۱ زنگ زدم خونه دبيرمون؛ زنش گوشيو برداشت.گفتم من سنايی هستم ناظم مرکز آموزشی شهيد بهشتی ؛ لطفاْ به اطلاع آقای دهستانی برسونيد که فردا صبح زنگ اول به مدرسه تشريف نيارند؛ چون برای سوم رياضی برنامه حل سوالات مسابقه علمی گذاشتيم.زنش يه کلی تشکر کرد و گفت آخی يک روز صبح راحت می خوابه....

حالا ما شب که خوابيديم هی حواسم به اين خرابکاريم بود ؛ و هول داشتم که چی ميشه.تازه خوابش هم شب ديدم؛ که صبح دبيرمون با تفنگ اومده مدرسه در به در دنبال منه .من هم از مدرسه فر کردم.

صبح که بيدار شدم ؛ مثل هر روز دوش گرفتم ؛ اومدم مدرسه ؛ و ماجرا رو برای بچه ها تعريف کردم.بعدش به ناظممون جريان رو گفتم (پايه است)و گفتم ۳ شو بگيرا.گفت برو دارمت.اين هم از کنسل کردن امتحان.می خوام ببينم می توانم با اين کارام امتحان رو بندازم بعد از عيد.آخه بدی کارم اينه که قبل از جريان کنسل کردنام من يه پاکت سيگار که بابام از فرانسه اورده بود رو يادگاری دادم به دبيرمون(end سيگاريه) ؛ حالا يه وقت فکر می کنه رو حساب اون دارم هی سود جويی می کنم.نظر شما چيه؟!؟!؟!

حالا بشنويد (در واقع بخونيد) دفعه های قبل چه جوری کنسل کردم.يه بارش گفتم که هلال احمر برای آموزش می ياد و نيمد زنگ اول مدرسه.يه بار گفتم تو فوتبال خوردم زمين و حالم بده(البته اين يکی راست بودا) يه بار ديگه بهونه کم اوردم گفتم که درسمون خيلی عقبه(حالا جالبيش اينجاست که کتاب رو تموم کرديم)

راستی شنيديد يک محقق ايرانی پس از ۲۰ سال کوشش و جست و جو در کشورهای عربی و اهل تسنن توانسته باقی سخنان حضرت علی(ع) را پيدا کنه.اين نهج البلاغه که توسط سيد رضی گردآوری شده ؛ فقط حدود ۳۰ ٪ سخنان اين حضرته.و باقی را گفته اند که در طول تاريخ از بين رفته؛ نــگو در کتابخانه های معتبر اهل تسنن بوده.واقعاْ که حضرت علی سخنانش کم از قرآن نداره. يک قسمت کوتاه از سخن او را بخوانيد و ببينيد دموکراسی در حکومت علی يعنی چه!!!

(ميدان)حق هنگام توصيف و بيان؛ از هر چيزی وسيعتر است و هنگام انصاف؛ از هر چيزی تنگتر.

سعی کنيد در کامنتتان معنی اين جمله را بيان کنيد(خيلی زيبا و پر معناست)

-در مطلب بعدی نظراتتون رو با نام وبلاگ می نويسم-

ديروز تمرين بسکتبال منتخب ليگ خوزستان داشتیم.۴ ساعت خفن ؛مـُردم.۲۰ فروردين مسابقاتمون شروع ميشه.

راستی الآن من توی کافی نت دارم اين مطلب را تایپ می کنما(خرجم رفت بالا) پس تا مطلب و ديدار بعدی  با بای...(موفق باشين)

 

نویسنده : علی براتی ; ساعت ۳:۱٥ ‎ب.ظ ; یکشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٢
تگ ها:
comment نظرات () لینک


← صفحه بعد